سلام یار قدیمی من ... اما حقیقی
نزار باورم بشه که منتظر ندیدن من بودی ! بابا بی وفا یه سری به وبلاگت میزدی
نميدونم چرا مينويسم ...
سلام یار قدیمی من ... اما حقیقی
نزار باورم بشه که منتظر ندیدن من بودی ! بابا بی وفا یه سری به وبلاگت میزدی
میدونم برا چی اومدم دوباره یه سری بهت بزنم اما کاش میدونستی توی تمام
این مدت چه بلاهایی سرم اومد و به زمین و زمان قسم میدادم که تو رو واسم برسونن
میدونم زودتر از چیزی که فکرشو میکردم منو یادت رفت . کاش رفته باشه که لا اقل
مثل من اسیر نباشی !
بعد از این همه مصیبتا و در به دریای زندگیم فقط یه آرزو دارم
که یه بار دیگه تو رو ببینم ...
همه لحظه های عمرم و با خاطرات کوچیکمون گذروندم
گاهی وقتا خودم و بدجوری تنبیه میکردم
میدونم شاید تو این مدت یه بارم به این وبلاگ سری نزدی و نزنی
اما هیچ وقت شاید خبر دار نشی که من بعد از رفتن تو چه بلاهایی سرم اومد و
خون گریه کردم
این حرفا اون قدر رنگ کهنگی گرفته که برای گفتن جایی نداره
اما همیشه به خاطر بیار که :
هیچ کسی به اندازه من دوست نداره ..................
امیدوارم تو یکی خوشبخت بشی چون من که رنگشم ندیدم
شب و روز قشنگت بخیر
میدونم برا چی اومدم دوباره یه سری بهت بزنم اما کاش میدونستی توی تمام
این مدت چه بلاهایی سرم اومد و به زمین و زمان قسم میدادم که تو رو واسم برسونن
میدونم زودتر از چیزی که فکرشو میکردم منو یادت رفت . کاش رفته باشه که لا اقل
مثل من اسیر نباشی !
بعد از این همه مصیبتا و در به دریای زندگیم فقط یه آرزو دارم
که یه بار دیگه تو رو ببینم ...
همه لحظه های عمرم و با خاطرات کوچیکمون گذروندم
گاهی وقتا خودم و بدجوری تنبیه میکردم
میدونم شاید تو این مدت یه بارم به این وبلاگ سری نزدی و نزنی
اما هیچ وقت شاید خبر دار نشی که من بعد از رفتن تو چه بلاهایی سرم اومد و
خون گریه کردم
این حرفا اون قدر رنگ کهنگی گرفته که برای گفتن جایی نداره
اما همیشه به خاطر بیار که :
هیچ کسی به اندازه من دوست نداره ..................
امیدوارم تو یکی خوشبخت بشی چون من که رنگشم ندیدم
شب و روز قشنگت بخیر