تبليغاتX
ماتمکده ی عشق

ماتمکده ی عشق

رويا

تکه تکه در قلبم

بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکنه

قاب عکس توست اما شيشه ي عمرمن است

بوسه بر مويت زنم ترسم که تارش بشکند

تارموي توست اما ريشه ي عمر من است

 مردمان بگوييد، آرام جان من كو

راحت فزاي هر كس، محنت رسان من كو

من مهربان ندارم، نامهربان من كو

نامش همي نيارم، بردن به پيش هر كس

گه گه به ناز گويم، سرو روان من كو

در بوستان شادی، هركس به چيدن گل

آن گل كه نشكنندش، در بوستان من كو

جانان من سفر كرد، با او برفت جانم

باز آمدن از ايشان، پيداست آن من كو

من مهربان ندارم، نامهربان من كو

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 0 قبل از ظهر  توسط نیوشا   | 

مسافر

با تو هستم اي مسافر،اي به جاده تن سپرده اي که دلتنگي غربت،منو از ياد تو برده هنوزم هواي خونه عطر ديدار تو داره گل به گل کوشه به گوشه تو رو ياد من مياره با تو من چه کرده بودم که چنين مرا شکستي بي وداع و بي تفاوت سردو بي صدا شکستي به گذشته بر مي گردم به سراغ خاطراتم تازه مي شود دوباره از تو داغ خاطراتم به تو مي رسم هميشه در نهايت رسيدن هر کجا باشي و باشم به تو برمي گردم از من اين تويي هميشه ي من توي ايينه ي تقدير با همه شکستم از تو نيستم از دست تو دلگير با تو من چه کرده

 

sigar ba in ke midoone akharesh zir pa leh mishe baz ham ta akhar bahat misooze...sigaretam be khoda tooye in mamlekat kasi ghadr toro nemidoone amma age beri hend hame miparstanet...gave aziz khoda dota cheshm dota goosh dota dast va dota be adam dade amma ye doone ghalb midooni chera? choon bayad begarde oon yeki sham peyda kone hamishe to ye ertefaee az jav abri voojood nadare age didi asemoon delet abrie bedoon be andazeye kafi oj nagerefti! tamam omr dar hasrate in boodam ke yeki hesabi baghalam begire... khaterat joje tighi ey behtarin!vaghti to bedonya oomadi dasht dar asemoon saf baroon miooma choon fereshte ha gerye mikardand zira ye ki az oona kam shode bood roozhaee ke baroon miad har chand ghatre jam kardi doostam dari har chand ta ke natoonesti jam koni doost

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 2 بعد از ظهر  توسط نیوشا   | 

کوتاه

 

 گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم ناراحت ميشم گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم... گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم گفتي تا ابد تو قلب مني، گفتم فعلا تو قلبمي گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه... من فقط دلم ميخواد طرف رو بکشم گفتيو گفتم...گفتيو گفتم ...    

 

 

 

عشق از دوست داشتن پرسيد فرق من و تو چيست؟ پاسخ داد: من با يك سلام شروع ميشوم و تو با يك نگاه. من با يك دروغ از بين ميروم و تو با مرگ

 

 

 

 

سر كلاس رياضي بود كه استاد دو خط موازي كشيد رو تخته. خط پاييني نگاهي به خط بالايي كرد تو دلش عاشقش شد. خط بالايي هم نگاهي به خط پاييني كرد تو دلش عاشقش شد. در همين هنگام بود كه استاد داد زد دو خط موازي هيچ وقت به هم نمیرسن.آخه چرا؟!!

 

 

 

بگذار بگويم دوست داشتن يعني شکفتن گل سرخ بر روي بوته تيغ بران، و من دوستت دارم . زندگي با عشق يعني ليسيدن عسل از لبه تيغ و من با تو زندگي مي کنم و شيريني عسل را حتي به بريده شدن زبانم ترجيح مي دهم ، عشق يک فريب است ولي دوست داشتن يک صداقت راستين و صميمي، عشق در درياي عاشق غرق شدن است ولي دوست داشتن رمز شنا کردن در درياي يکرنگي . تو عاشق هستي و من دوستت دارم

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 2 بعد از ظهر  توسط نیوشا   | 

دل من

 سلام

 باز اومدم که در تاریکی و تنهاییهای خودم درد دل کنم

نمیدونم با کی............

میخوام بگم

اما از کی یا از چی

میخوام مثل همیشه بازم گریه کنم

اما تا کیییییییییی؟

میخوام...............

میخوام دلمو خاک کنم

اما ایا خاک برای دل من و غمهایش جا دارد؟یا.............

یعنی خاک هم مثل آدما دلمو پرت میکنه؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 6 بعد از ظهر  توسط نیوشا   | 

كاش ميشد من و تو در آغوش هم جون ميداديم

به لبهاي غمزده مزه ي بارون ميداديم

كاش ميشد كنار هم تا به ابد فدا بشيم

از همه مردم دنيا ما دو تا جدا بشيم

كاش ميشد هزار تا بوسه به لبات مي بخشيدم

دستامو بروي چشماي نازت مي كشيدم

كاش ميشد پر ميزدم تو آسمون چشم تو

يه قناري ميشدم هنگام قهر و خشم تو

كاش ... كاش ... كاش

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 8 بعد از ظهر  توسط نیوشا   | 

عشق

     عشق یعنی..................

.......با هم به ستاره ها رسیدن

.......یه موسیقی بدون کلام

.......حساب ساعت هایی رو که از هم دورینو داشته باشی

.......منتظر تلفنش بمونی

.......بتونین در باره همه چیز با هم حرف بزنین

......یه لیوان با ۲تا نی اشامیدنی

......بیشتر به اون فکر کنی تا به خودت

......وقتی هر دو یه احساس داشته باشین

.......وقتی فکرش از سرت بیرون نمیره

......توی نور مهتاب کنار هم نشستن

......با هم خلوت کردن

......ضربه فنی شدن

......کسی که دلتو میبره

خلاصه عشق ها همش چرتو پرته بقیشو حوصلم نگرفت بنویسم

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 6 بعد از ظهر  توسط نیوشا   | 

نی نی

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 6 بعد از ظهر  توسط نیوشا   | 

+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 10 قبل از ظهر  توسط نیوشا   | 

همه خسته درا بسته بغض آسمون شکسته شبای سرد خونه خالی دل من تنها نشسته

توی کوچه روی ناودون صدای گریه ی بارون

یاد اون خنده ی آخر دلمو کرده پریشو

نمی دونم از کجا بود نمی دونم به کجا رفت

همش از خودم می پرسم که چرا رفت اون کجا رفت

آخه اون بود همه دنیام همه عشقم همه رویام

حالا بی اون یه اسیرم خیلی خستم خیلی تنهام

به امید روز دیدار منم اون شبگرد بیدار

یه صدا بود یه ندا بود نگاه چشم سیاه بود

یه جرقه یه ستاره انگار از عرش خدا بود

مثه غصه مثه یک درد با دل من آشنا بود

هر چی فریاد می زنم من که کجایی تو کجایی

خوب نگام کن تا ببینی تو ببین برام چی ساختی

خوب نگام کن تا بدونی تو چرا عشقمو باختی

به امید روز دیدار منم اون شبگرد بیدار

+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 10 قبل از ظهر  توسط نیوشا   | 

بوسه

بوسه يعنی وصل شيرين دو لب


بوسه يعنی خلسه در اعماق شب


بوسه يعنی مستی از مشروب عشق


بوسه يعنی آتش و گرمای تب



بوسه يعنی لذت از دلدادگی


لذت از شب لذت از دیوانگی

بوسه يعنی حس طعم خوب عشق


طعم شيرينی به رنگ سادگی


بوسه آغازی برای ما شدن


لحظه ای با دلبری تنها شدن


بوسه سرفصل کتاب عاشقی


بوسه رمز وارد دلها شدن


بوسه آتش می زند بر جسم و جان


بوسه يعنی عشق من , با من بمان


شرم در دلدادگی بی معنی است


بوسه بر می دارد اين شرم از ميان


طعم شيرين عسل از بوسه است


پاسخ هر بوسه ای يک بوسه است


بهترين هديه پس از يک انتظار


بشنويد از من فقط يک بوسه است



بوسه را تکرار می بايد نمود


بوسه يعنی عشق و آواز و سرود


بوسه يعنی وصل جانها از دولب


بوسه يعنی پر زدن , يعنی صعود

+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 10 قبل از ظهر  توسط نیوشا   | 

زندگی را دوست دارم 

               نه در قفس
                       عشق را دوست دارم 
 نه در هوس
                        تو را دوست دارم 
  تا آخرين  نفس .!!
+ نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 3 بعد از ظهر  توسط نیوشا   | 

عکس

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 3 بعد از ظهر  توسط نیوشا   | 

یه شب

شبی بی حوصله رفتی دعا کردم که برگردی

خدا را تا سحر آن شب صدا کردم که برگردی

کنار پیچک خاموش و زرد باغچه ماندم

نمی دانی کجا رفتم چه ها کردم که برگردی

دوباره سایه ات تا کوچه ای بی انتها می رفت

و من هم گریه  را بی انتها کردم که برگردی

اگر چه رفتنت این بار رنگ بر نگشتن داشت

ولی من آرزو کردم دعا کردم که برگردی

ببین اینجا کنار کودکی هامان نشستم باز

جوانی را ز دامانم جدا کردم که برگردی

+ نوشته شده در  جمعه یکم تیر 1386ساعت 6 بعد از ظهر  توسط نیوشا   | 

روزی ما دوباره   

                        کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد

ومهربانی دست زیبایی  را خواهد گرفت

                                روزی که کمترین سرود

            بوسه است

+ نوشته شده در  جمعه یکم تیر 1386ساعت 6 بعد از ظهر  توسط نیوشا   | 

صدای دیدار

با سبد رفتم به میدان  صبحگاهی بود

میوه ها اواز میخواندند

میوه ها در افتاب اواز میخواندند

در طبق ها  زندگی روی کمال پوست ها خواب سطوح جاویدان میدید

اظطراب باغ ها در سایه ی هر میوه ای روشن بود

گاه مجهولی میان تابش به ها شنا میکرد

هر اناری رنگ خود را تا زمین پارسیان گسترش داده بود

بینش همشهریان افسوس

بر محیط رونق نارنج ها خط مماسی بود (سهراب سپهری)

+ نوشته شده در  جمعه یکم تیر 1386ساعت 6 بعد از ظهر  توسط نیوشا   | 

همینمون مونده بود اسمان هم عاشق بشه ابرا هم معنی عشقو فهمیدن اما ادم ها هنوز در بی خبری به سر میبرن

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 1 قبل از ظهر  توسط نیوشا   | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 1 قبل از ظهر  توسط نیوشا   | 

راز عشق

 

 

عشق یعنی لحظه های التهاب

عشق یعنی لحظه های ناب ناب

عشق همچو من شیدا شدن

عشق یعنی قطره و دریا شدن

عشق یعنی دیده بر در دوختن

عشق یعنی در فراق سوختن

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 1 قبل از ظهر  توسط نیوشا   | 

 بی معرفتا آخه یه نظر که می تونین بنویسین حالا هر چندم که ما چرت و پرت بنویسیم بازم دیگه ارزش حداقل 1 نظر رو که داره
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 1 قبل از ظهر  توسط نیوشا   | 

برای فهمیدن ارزش ها

براي فهميدن ارزش ده سال         :   از زوج هاي تازه طلاق گرفته بپرس.

براي فهميدن ارزش چهار سال     :   از فارغ التحصيل دانشگاه بپرس .

براي فهميدن ارزش يک سال       :   از دانش آموزي که در امتحانات آخر سال رد شده بپرس .

براي فهميدن ارزش نه ماه          :   از مادري که نوزاد مرده به دنيا آورده بپرس.

براي فهميدن ارزش يک ماه        :   از مادري که نوزاد زود رس به دنيا آورده بپرس .

براي فهميدن ارزش يک هفته      :   از سر دبير يک روزنامه هفتگي بپرس.

بري فهميدن ارزش يک ساعت     :   از عشاقي که در انتظار يکديگر به سر مي برند بپرس .

براي فهميدن ارزش يک دقيقه      :   از شخصي که قطار ، اتوبوس يا هواپيما را از دست داده است بپرس .

براي فهميدن ارزش يک ثانيه       :   از باز مانده يک تصادف بپرس .

براي فهميدن ارزش يک دهم ثانيه :   از شخصي که در المپيک مدال نقره آورده بپرس .

براي فهميدن ارزش يک دوست    :    از کسي که آن را از دست داده بپرس .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 0 قبل از ظهر  توسط نیوشا   | 

بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود

                                                      داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی شود

دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو

                                                      گوش طرب بدست تو بی تو بسر نمی شود

جان ز تو جوش میکند دل ز تو نوش می کند

                                                     عقل خروش می کند بی تو بسر نمی شود

خمر من و خمار من باغ من و بهار من

                                                     خواب من و قرار من بی تو بسر نمی شود

گاه سوی وفا روی گاه سوی جفا روی

                                                     آن منی کجا روی بی تو بسر نمی شود

دل نهبند بر کنی توبه کنند بشکنی 

                                                    این همه خود تو می کنی بی تو به سر نمی شود

بی تو اگر به سر شود زیر جهان زبر شدی

                                                    باغ ارم سقر شدی بی تو به سر نمی شود

گر تو سری قدم شوم ور تو کفی علم شوم

                                                    بروی عدم شوم بی تو بسر نمی شود

گر تو نباشی یار من گشت خراب کار من

                                                   مونس و غمگار من بی تو بسر نمی شود

بی تو نه زندگی خوشم بی تو نه مردگی خوشم

                                                   سر ز غم تو چون کشم بی تو بسر نمی شود

 

                  

                                          

                          به خدا بی تو به سر نمی شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 0 قبل از ظهر  توسط نیوشا   | 

بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود

                                                      داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی شود

دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو

                                                      گوش طرب بدست تو بی تو بسر نمی شود

جان ز تو جوش میکند دل ز تو نوش می کند

                                                     عقل خروش می کند بی تو بسر نمی شود

خمر من و خمار من باغ من و بهار من

                                                     خواب من و قرار من بی تو بسر نمی شود

گاه سوی وفا روی گاه سوی جفا روی

                                                     آن منی کجا روی بی تو بسر نمی شود

دل نهبند بر کنی توبه کنند بشکنی 

                                                    این همه خود تو می کنی بی تو به سر نمی شود

بی تو اگر به سر شود زیر جهان زبر شدی

                                                    باغ ارم سقر شدی بی تو به سر نمی شود

گر تو سری قدم شوم ور تو کفی علم شوم

                                                    بروی عدم شوم بی تو بسر نمی شود

گر تو نباشی یار من گشت خراب کار من

                                                   مونس و غمگار من بی تو بسر نمی شود

بی تو نه زندگی خوشم بی تو نه مردگی خوشم

                                                   سر ز غم تو چون کشم بی تو بسر نمی شود

 

                  

                                          

                          به خدا بی تو به سر نمی شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 0 قبل از ظهر  توسط نیوشا   | 

  فراموشت نمیکنم
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 1 بعد از ظهر  توسط نیوشا   | 

you are one in a milion

you are all of my love

you are everything for me

you are one in a milion

....

oh lonely life , i hear your heartbeat

deep in the night

i need you so

....

know that i cant let you go

dim all the lights and let me hold you so tight

the night is yours and mine

youre looking fine

just tonight

....

stay here tonight

and let me hold so tight

you are the one for me

you are my dreans , my reality

yes my dear u are all my life

i love  u

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 1 بعد از ظهر  توسط نیوشا   | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 1 بعد از ظهر  توسط نیوشا   | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 1 بعد از ظهر  توسط نیوشا   | 

 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 1 بعد از ظهر  توسط نیوشا   | 

نميدونم چرا مينويسم ...

سلام یار قدیمی من ...  اما حقیقی

نزار باورم بشه که منتظر ندیدن من بودی ! بابا بی وفا یه سری به وبلاگت میزدی

نميدونم چرا مينويسم ...

سلام یار قدیمی من ...  اما حقیقی

نزار باورم بشه که منتظر ندیدن من بودی ! بابا بی وفا یه سری به وبلاگت میزدی

میدونم برا چی اومدم دوباره یه سری بهت بزنم اما کاش میدونستی توی تمام

این مدت چه بلاهایی سرم اومد و به زمین و زمان قسم میدادم که تو رو واسم برسونن

میدونم زودتر از چیزی که فکرشو میکردم منو یادت رفت . کاش رفته باشه که لا اقل

مثل من اسیر نباشی !

بعد از این همه مصیبتا و در به دریای زندگیم فقط یه آرزو دارم

که یه بار دیگه تو رو ببینم ...

همه لحظه های عمرم و با خاطرات کوچیکمون گذروندم

گاهی وقتا خودم و بدجوری تنبیه میکردم

میدونم شاید تو این مدت یه بارم به این وبلاگ سری نزدی و نزنی

اما هیچ وقت شاید خبر دار نشی که من بعد از رفتن تو چه بلاهایی سرم اومد و

خون گریه کردم

این حرفا اون قدر رنگ کهنگی گرفته که برای گفتن جایی نداره

اما همیشه به خاطر بیار که :

هیچ کسی به اندازه من دوست نداره ..................

امیدوارم تو یکی خوشبخت بشی چون من که رنگشم ندیدم

شب و روز قشنگت بخیر

میدونم برا چی اومدم دوباره یه سری بهت بزنم اما کاش میدونستی توی تمام

این مدت چه بلاهایی سرم اومد و به زمین و زمان قسم میدادم که تو رو واسم برسونن

میدونم زودتر از چیزی که فکرشو میکردم منو یادت رفت . کاش رفته باشه که لا اقل

مثل من اسیر نباشی !

بعد از این همه مصیبتا و در به دریای زندگیم فقط یه آرزو دارم

که یه بار دیگه تو رو ببینم ...

همه لحظه های عمرم و با خاطرات کوچیکمون گذروندم

گاهی وقتا خودم و بدجوری تنبیه میکردم

میدونم شاید تو این مدت یه بارم به این وبلاگ سری نزدی و نزنی

اما هیچ وقت شاید خبر دار نشی که من بعد از رفتن تو چه بلاهایی سرم اومد و

خون گریه کردم

این حرفا اون قدر رنگ کهنگی گرفته که برای گفتن جایی نداره

اما همیشه به خاطر بیار که :

هیچ کسی به اندازه من دوست نداره ..................

امیدوارم تو یکی خوشبخت بشی چون من که رنگشم ندیدم

شب و روز قشنگت بخیر

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 1 بعد از ظهر  توسط نیوشا   | 

                                             قرار نبود                                  

قرار نبود که باران اینگونه ببارد قرار نبود سنگینی های برف اینگونه بر شانه هایم بنشیند بلکه قرار بود نم نم باران باشد و اسمان صاف ونیلی قرار بود پرنده ها بخوانند و گل ها رقصیدن را اغاز کنند قرار نبود پاییز بر زمانه حکم فرما شود و ارزو ها براورده نشوند قرار نبود در خواب کابوس های وحشت ناک ببینیم قرار بود طره ی گیسوان عاشق دریا رها شود و پشت هر سیهی هاله ای از نور و سپیدی نمایان شود قرار نبود تمام عمر را در حسرت روزهای رفته بگذرانم و پشت در های بسته بمانم بقیشو حوصله نکردم بنویسم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 12 بعد از ظهر  توسط نیوشا   | 

بمیرم برات تنهات گذاشته؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 9 بعد از ظهر  توسط نیوشا   |